به تنهایی پناه آوردم از روی ناچاری به دنیای کسان و بی کس و دشت های آمالی چرا هیچکس مرا باور ندارند؟ که من هم از همان خاکم همان خاکی که در سرتاسر گیتی ، خداوند جهان با نام انسان خلق کرد و برای هرکسی یک سرنوشتی را سرشت... چرا اینگونه تنهایم... چرا؟     سر سپردم و دل و زدم به نامت ندونستم که دلت پر ازدحامه توی اون جهنمت دووم آوردم ، توی اون رویایت خامت خاک خوردم هی تو رفتی و زیادم هوش بردی ، تو دستای قشنگ دل می بردی ندونستم دلمو به کسی سپردم ، ندونستم ندونستم پاک مردم     تو بودی خواب و خیال هر شب من ، تو بودی عشق محال و سایه ی من وقتی رفتی گلا رفتن و خزون شد ، منم اونکه خزونو به یاد سپردم حتی اون خاطره هارو تو شمردی ، رفتی و تک تک شو به خاک سپردی     سر سپردم و دل و زدم به نامت ندونستم که دلت پر ازدحامه
وقتی رفتی گلا رفتن و خزون شد ، منم اونکه خزونو به یاد سپردم
حتی اون خاطره هارو تو شمردی ، رفتی و تک تک شو به خاک سپردی
|