اتاق تنهایی من



داغونم

به تنهایی پناه آوردم از روی ناچاری

به دنیای کسان و بی کس و دشت های آمالی

چرا هیچکس مرا باور ندارند؟ که من هم از همان خاکم

همان خاکی که در سرتاسر گیتی ، خداوند جهان با نام انسان خلق کرد و

برای هرکسی یک سرنوشتی را سرشت... چرا اینگونه تنهایم... چرا؟



سر سپردم و دل و زدم به نامت ندونستم که دلت پر ازدحامه

توی اون جهنمت دووم آوردم ، توی اون رویایت خامت خاک خوردم

هی تو رفتی و  زیادم هوش بردی ، تو دستای قشنگ دل می بردی

ندونستم دلمو به کسی سپردم ، ندونستم ندونستم پاک مردم



تو بودی خواب و خیال هر شب من ، تو بودی عشق محال و سایه ی من

وقتی رفتی گلا رفتن و خزون شد ، منم اونکه خزونو به یاد سپردم

حتی اون  خاطره هارو تو شمردی ، رفتی و تک تک شو به خاک سپردی



سر سپردم و دل و زدم به نامت ندونستم که دلت پر ازدحامه

وقتی رفتی گلا رفتن و خزون شد ، منم اونکه خزونو به یاد سپردم

حتی اون  خاطره هارو تو شمردی ، رفتی و تک تک شو به خاک سپردی

دوشنبه 30 فروردین 1389 توسط Ermia | نظرات ()



بیا تا با هم تنها نباشیم !

عکس
مبهم
چار دیواری
تخیلات فعال

paria
Ermia

روز های تنهایی رونیک

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0
Blog Skin