|
فکر کنم دیروز بود که داشتم تست ! میزدم تو اتاقم، تمام حالتهای تست زنی رو امتحان کرده بودم ،پشت میز، روی تخت، روی زمین، روی میز! و چند حالتم خودم ابداع کردم البته! بعد از مدتی که داشتم تست میزدم دیدم الانه که گره بخورم! از جام بلند شدم و با این حس که داره از سرم دود بلند میشه رفتم سمت پنجره ای که به حیاط باز میشد تا یه بادی بخوره خنک شه این مخ! واقعا دلم نمی خواست هوایی رو که وارد شش هام میکردم رو بازدم کنم ، عالی بود، بوی گل تو فضا پخش بود و بوی سبزی، نمیدونم کی یهویی بهار شد ؟!
ناخودآگاه یاد پارسال افتادم که قشنگ یادم بود از اول تا آخرشو انگار که همین چند وقت پیش بود ،به سال پیش روم فکر کردم فالم میگفت یه سال پر از مشغله و پر از هیجان !! داری؛ اوه اوه پس باید آماده شم واسه مبارزه(اشاره به پست قبلی) ، تو این فکرا بودم که چشمم به بچه گربه های تو حیاط افتاد که البته الان بچه نیستن دیگه ماشاالله الان دارن تشکیل خانواده میدن! همین شش ماه پیش بود که یواشکی دور از چشم مامانشون میرفتم زیرزمین که نازشون کنم و واسم میو میو کنن، چقدر زود میگذره خدا...اوه با این سرعتی که داره پیش میره من فردا کنکور دارم!!! ....وااای تست نزدم ..!

|