اتاق تنهایی من



خیلی میگذره...

از کیه نیومدم تو اتاقم بشینم یکم با خودم خلوت کنم....
پست های قبلیمو داشتم میخوندم و با حال الانم مقایسشون کردم ...یه دنیا عوض شدم!
میخوام بنویسم،از چیزایی که بهم گذشته..یه عالمه طول میکشه...
از وقتی اومدم دانشگاه همه چی تغییر کرد..دانشگاه اومدنمم جالب بود اخه! فکرشو نمیکردم قبول شم! اونم تهرون!
بعدش قضیه استاد... رویام بود! هیچوقت هیچوقت نمیتونستم تصورش رو بکنم که یه روزی بخواد همچین قضیه ای برام پیش بیاد، که بخواد ازم...17 سال اختلاف سنی کم چیزی نیست،همین چند روز پیش بود که بازم بهم اس ام اس داد بهش گفتم با یکی دوستم، نمیدونم باورش شد یا نه،دیگه مهم نیست...
از وقتی اومدم اینجا خیلی چیزا رو واسه اولین بار تجربه کردم،اولین پک،اولین نوازش،اولین بوسه...
نمیدونم با تو تا کی میمونم فقط بدون که اون روز و لبای تو یکی از بهترین روزام بود....


دوشنبه 4 بهمن 1389 توسط paria | نظرات ()



بیا تا با هم تنها نباشیم !

عکس
مبهم
چار دیواری
تخیلات فعال

paria
Ermia

روز های تنهایی رونیک

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0
Blog Skin