|
تو ؛ همه لحظه ی گرم عاشق بودنی ...!!؟
ستاره چشمای تو حتی واسم چشمکم نزدند و دله من رو با خودشون به بی نام و نشون بردن ...
بعد از گذشت اون همه وقت ، تو غیبت زده بود و به خیال من واسه همیشه ..
وقتی تو خیابون از جلوی من رد میشی ، من چه احساسی می تونم داشته باشم !؟
عزیز دلم ؛ هنوزم مثله اون موقع ها چشمات می درخشن ، هنوزم بنفش بهت میاد ! هنوزم سرت پایینه و منو نمی بینی ، تو هنوزم بعد اون همه همونجوری هستی حتی واسه دله من ؛ مثل اون موقع ها ...
هنوزم بعد از دیدنت یخ میکنم ، هنوزم جز چشمات هیچی رو نمی بینم ، هنوزم پاکی واسه من ، هنوزم ...
وقتی دیدمت فکر کردم توهمه ... برگشتم و نگات کردم ، خود خودت بودی ؛ فقط نتونستم چشات رو ببینم ،
چه اتفاق بزرگی ولی حتی یه جمله هم تو فالم نیومده بود ، دیگه به هیچ فالی اعتقاد ندارم ...
از چی می تونم بگم واسه تو ، وقتی که دلم از دلت دور می مونه ... وقتی که قلب پاک تو هیچی ازم نمی دونه...!!!

|